عماد الدين حسن بن علي الطبري

149

كامل بهائى ( فارسي )

( مؤمنون 117 ) و قال : الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً الخ ( اعراف 49 ) چندان كه مدح عمر مىكنند نقض ابو بكر و عثمان مىكنند سبحانك هذا بهتان عظيم . * ( حديث شانزدهم ) * عن سعد بن ابى وقاص ، استأذن عمر بن الخطاب على رسول اللّه ، و عنده نسوة من قريش عالية اصواتهن ، فلما استأذن عمر قمن فبادرن الحجاب فدخل عمر و رسول اللّه يضحك ، فقال عمر ، اضحك اللّه سنك يا رسول اللّه ، فقال النبى صلّى اللّه عليه و آله عجبت من هؤلاء اللاتى كن عندي ، فلما سمعن صوتك ابتدرن الحجاب ، فقال عمر : يا عدوات انفسهن أ تهبنني و لا تهبن رسول اللّه ، فقلن : نعم انت افظ و اغلظ ، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : و الذي نفسى بيده ، ما لقيك الشيطان سالكا فجا قط الا سلك فجا غير فجك « 1 » . يعنى سعد ابى وقاص گفت عمر خطاب اذن طلبيد كه به خدمت رسول آيد در حالى كه نزد رسول زنان قريش بودند و به آواز بلند سخن مىگفتند پس چون عمر اذن خواست ايشان برخاستند و در حجاب شدند پس عمر داخل شد و رسول صلّى اللّه عليه و آله مىخنديد پس عمر گفت خداوند ترا بخنداناد اى رسول گفت در عجب شدم از اين زنان كه نزد من بودند كه چون آواز تو شنيدند بپرده در دويدند پس عمر گفت اى دشمنان نفسهاى خود از من مىترسيد و از رسول خداى نمىترسيد زنان گفتند آرى تو بدخوى و درشتى پس رسول گفت به حق كسى كه نفس من بقدرت اوست كه ملاقات نكرد شيطان با تو هرگز در راهى كه تو مىرفتى مگر آنكه شيطان از وادى ديگر رفته باشد . الجواب ، اين حديث نسبت رسول اللّه است به معصيت خلاف قول خداى زيرا كه حق تعالى با رسول گفت : قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ ( نور 31 ) بمذهب خصم مگر رسول تقصيرى كرده بود و اين آيت بر زنان نخوانده بود تا ايشان آوازها آهسته كردندى حاشا من ذلك . و قال : إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ( حجرات 3 ) و قال : لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ ( حجرات 2 ) چندى آيات بر رسول نازل شد تا رسول اصحاب را از آوازهاى بلند در بساط نبوت و غير آن بازدارد نشايد كه

--> ( 1 ) - الغدير 8 / 122 و صحيح بخارى باب فضائل عمر ح 3683